149 - سه اشكال دريك قضاوت



امام باقر (عليه السلام ) فرمود: روزى على (عليه السلام ) در مسجد كوفه نشسته بود، در آن هنگام ، عبدالله بن فضل تميمى از آن جا عبور كرد، درحالى كه زره (پيراهن جنگى ) طلحه را همراه داشت .
على (عليه السلام ) به او فرمود: اين زره ، زره طلحه است كه در جنگ جمل دربصره از روى خيانت ، برداشته اى .
عبدالله گفت : آماده ام با هم نزد قاضى برويم تا درباره ما قضاوت كند.
بنابراين شد كه نزد قاضى معروف شريح بروند، هردونزد شريح رفتند و نشستند (452) على (عليه السلام ) فرمود: اين زره ، از آن طلحه است كه عبدالله آن را درجنگ بصره ازروى خيانت برداشته است .
شريح به على (عليه السلام ) گفت : براى ادعاى خود بينه (دو نفر گواه عادل ) بياور.
امام على (عليه السلام ) امام حسن (عليه السلام ) را آورد، امام حسن (عليه السلام ) گواهى داد كه زره مال طلحه است و عبدالله آن را از روى خيانت ربوده است .
شريح گفت : اين ، يك شاهد است ، به شهادت يكنفر گواه ، قضاوت نمى كنم تا گواه دومى بياورى .
على (عليه السلام ) قنبر را آورد، و قنبر نيز مانند امام حسن (عليه السلام ) گواهى داد. شريح گفت : گواهى برده (غلام ) قبول نيست .
على (عليه السلام ) خشمگين شد و فرمود: زره را بگير، كه شريح ، در قضاوت خود سه بار قضاوت باطل كرد.
شريح ، رنگ به رنگ شد و شرح راز مطلب را (معترضانه ) خواست .
على (عليه السلام ) فرمود: واى بر تو:
1 - من به تو گفتم كه عبدالله زره طلحه را از روى خيانت برداشته است ، تو گفتى بينه (دو شاهد عادل ) بياور، درصورتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هرجا مالى را كه از روى خيانت برداشته بودند بدون بينه مى گرفت ، (با توجه به اينكه شريح مى دانست على (عليه السلام ) راست مى گويد).
2 - حسن (عليه السلام ) را گواه آوردم ، گفتى : يك گواه كافى نيست ، با اينكه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) (درچنين موردى ) يك گواه و يك سوگند را در قضاوت كافى مى دانست .
3 - قنبر رابه عنوان شاهد دوم آوردم ، گفتى گواهى برده ، قبول نيست ، با اينكه هرگاه برده اى عادل باشد، گواهى او مورد قبول است . سپس فرمود نن واى بر تو كه در امورى ازمسلمين كه مهمتر از اين جريان باشد، اين گونه قضاوت كنى . (453)